آیا قانون فرپلی مالی به نفع باشگاه های کوچک است یا...
یادداشت: پولدارها، برنده های واقعی دنیای فوتبال
ورود سرمایه داران متمولی مانند رومن آبراموویچ یا مالکان اماراتی
منچسترسیتی به دنبال فوتبال در یک گذشته، اتفاقی بود که خیلی ها را نگران
کرد.
اتحادیه فوتبال اروپا، یوفا، در
واکنش به این اتفاق، قانونی به نام "فرپلی مالی" وضع کرد که بر مبنای آن،
باشگاه ها می توانند تنها براساس درآمدهایی که دارند، در بازار نقل و
انتقالات هزینه کنند و به این ترتیب، راه برای ورود ثروتمندان جدید به
دنبال فوتبال، تا اندازه ای بسته شد. اما جاناتان ویلسون،
یکی از سرشناس ترین کارشناسان دنیای فوتبال، معتقد است قانونی که یوفا
وضع کرده، تنها به ادامه ساختار فعلی و برتری باشگاه های بزرگ بر باشگاه
های کوچک کمک می کند. یادداشت او که در سایت bleacher report منتشر شده را
در ادامه می خوانید:
فوتبال ورزش توازن است؛ بازی ای که در آن بسیار مهم است بدانید چه زمان
حمله و چه موقعی دفاع کنید. شاید بزرگترین زیبایی فوتبال جایی باشد که تیم
ضعیف تر می تواند با دفاعی بهتر، بر تیمی که خط حمله قوی تر دارد، غلبه
کند. در یک مسابقه دو، همیشه فرد سریع تر، برنده نمی شود یا در یک مبارزه،
همیشه فرد قوی تر، فاتح نیست اما در فوتبال، معمولا پولدارها هستند که
جام را بالای سر می برند. پول، همه چیز، حتی تاکتیک ها را در فوتبال تحت
تاثیر قرار داده است.
6 سال قبل، من در زاگرب با ایگور بیشکان مصاحبه کردم. او به تازگی به
دینامو زاگرب پیوسته بود و از شرایط فوتبال در کرواسی بسیار ناراضی بود.
به ویژه ای از شرایطی که در لیگ های کوچک تر اروپایی حاکم بود، ابراز
ناراحتی می کرد. او به من گفت:" ما هر فصل همین داستان را داریم. در
رقابت های داخلی کاملا برتر از حریفان هستیم اما وقتی که باید از حضور در
چمپیونزلیگ لذت ببریم، به اندازه کافی خوب عمل نمی کنیم. به همین دلیل است
که نمی توانیم در رقابت های اروپایی با باشگاه های بزرگتر رقابت کنیم زیرا
به اندازه کافی، در رقابت های داخلی بازی های دشوار انجام نمی دهیم؛
بنابراین وقتی در یکی دو دیدار دشوار به میدان می رویم، نمی توانیم در سطح
لازم بازی کنیم."
آن تیم دینامو مملو از بازیکنان هجومی بود؛ حتی بازیکنانی که در خط دفاعی
بازی می کردند، چنین خصوصیتی داشتند زیرا تنها کاری که آنها در رقابت های
داخلی انجام می دادند، حمله کردن بود. در چنین لیگی، داشتن یک مدافع میانی
که می تواند به هافبک ها کمک کند، خیلی بهتر از مدافعی است که تنها با
مهاجم نوک حریف حرکت می کند یا مربی تیم مطمئنا ترجیح می دهد مدافعان
کناری اش هر بار که می خواهند تا محوطه جریمه حریف پیش بروند و سانتر کنند؛
تا اینکه تنها مراقب "بال" های حریف باشند.
اما در مقابل تیم های بزرگتر در رقابت های چمپیونزلیگ، وقتی که دینامو نمی
توانست کاملا بر توپ و میدان مسلط باشد و هر بار که می خواهد حمله کند،
آنها خود را ناتوان می دیدند. آنها نمی دانستند وقتی مالکیت توپ 50-50 است
یا حریف بیشتر توپ را در اختیار دارد، دقیقا چه کاری باید انجام بدهند.
در نتیجه، دینامو بارها مقابل تیم هایی که بازیکنانی ضعیف تر داشتند، شکست
خورد زیرا آن بازیکنان می دانستند که علاوه بر حمله، چطور باید دفاع کنند.
این تضاد "ضعف در عین قدرت بیشتر" که من آن را "قانون بیشکان" نامگذاری
کردم، با ساختار مالی رقابت های چمپیونزلیگ، تشدید هم می شود.
برای مثال اجازه بدهید نگاهی به شرایط باشگاه مجارستانی دبرسن داشته باشیم.
دبرسن در فصل 10-2009 به رقابت های لیگ قهرمانان رسید و در همه دیدارهای
مرحله گروهی شکست خورد اما در نهایت، با 9 میلیون یورو پرداختی که شامل
پاداش حضور در این رقابت ها و حق پخش تلویزیونی بود، به کارشان پایان
دادند. یک سال بعد، مجموع درآمدهای آنها 3.4 میلیون یورو بود؛ در حالی که
در سال 2011، دیگر باشگاه های مجارستانی از حق پخش تلویزیونی، 620 هزار
یورو برای یک فصل درآمد داشتند.
به عبارت دیگر، یک فصل حضور در لیگ قهرمانان اروپا، برتری مالی یک باشگاه
در لیگ داخلی اش را برای چند سال تضمین می کند. البته قانون بیشکان، حالا
گریبان گیر باشگاه های بزرگ اروپایی هم شده است.
یکی از دلایل شکست سنگین بایرن مقابل رئال مادرید در نیمه نهایی فصل قبل
چمپیونزلیگ، این بود که آنها فراموش کرده بودند که مقابل تیمی سطح بالا با
توانایی عالی در ضد حملات، چطور باید بازی کنند.
مقابل رئال بود که ناگهان ضعف بایرن در ضربات آزاد، که یک نقطه ضعف همیشگی
در تیم های پپ گواردیولاست، به یک موضوعی مهم تبدیل شد زیرا رئالی ها می
توانستند تعداد زیادی ضربه آزاد در مناطق خطرناک به دست بیاورند. ناکامی
بارسا و رئال در فصل 13-2012 مقابل بایرن و دورتموند هم دلیل مشابهی داشت.
شاید بعضی ها به موفقیت اتلتیکو در رقابت های فصل قبل اشاره کنند و بگویند
که لالیگا یک لیگ دو تیمه نیست؛ موضوعی که شاید برای کوتاه مدت صادق باشد
اما تحقیقات نشان داده که دریافتی باشگاه های بزرگ لالیگا از حق پخش
تلویزیونی و پاداش ها، 14 برابر باشگاه های پایین جدول است؛ این در حالی
است که در لیگ برتر، این نسبت، 1.57 است.
اتلتیکو، در مقایسه با بارسا و رئال، با بودجه ای به مراتب کمتر فعالیت می
کند. آنها در تابستان دیگو کاستا، تیبو کورتوا و فیلیپه لوئیز را از دست
دادند و نمونه بروسیا دورتموند نشان می دهد که در این شرایط، نمی توان برای
مدتی طولانی یک مدعی باقی ماند. در نهایت این "پول" است که پیروز می شود و
قانون فرپلی مالی هم به تقویت ساختار موجود کمک می کند.
بایرن این فصل هم با اختلاف قهرمان بوندس لیگا خواهد شد؛ رئال مادرید هم
احتمالا در اسپانیا جام را بالای سر می برد و فرم چلسی در همین نیم فصل
اول نشان می دهد که آنها کار سختی برای قهرمانی در لیگ برتر ندارند (شاید
تنها در آینده منچسترسیتی و منچستریونایتد بتوانند با آنها رقابت کنند).
شاید پاری سن ژرمن این فصل با چالشی به نام المپیک مارسی روبرو باشد اما
مطمئنا کوتاه مدت خواهد بود و یوونتوس هم احتمالا بار دیگر در رقابت فتح
اسکودتو، رم را پشت سر می گذارد. باشگاه های بزرگ به راه شان ادامه می دهند
و ساختار فعلی، الگویی که از قبل وجود داشت را همیشگی خواهد کرد.
اما نکته جالب از نظر تاکتیکی این است که وقتی این تیم ها مقابل هم قرار می
گیرند، نمایش متفاوتی ارائه می دهند؛ نمایشی که به آن عادت ندارند و برای
آن آماده نیستند. این قانون بیشکان است که احتمالا تیم های پیروز در مراحل
بالاتر لیگ قهرمانان را مشخص می کند و پیش بینی اینکه این اتفاق، چه
تاثیری روی تاکتیک های فوتبال در آینده می گذارد، دشوار است.